خستگی - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:44
به نام حق خسته ام.خسته. از آدمهای دور وبرم.بهتربگم،از آدمهای قدرناشناس دور وبرم؛که فکرمیکنن هرچی سکوت میکنی،هرچی کار میکنی،هرچی احترام میذاری،هرچی لبخند میزنی وبغضتوغورت میدی،واسه خاطر اینه که دوست داری اینجوری باشی.دلت میخواد خوب باشی.دلت میخواد نفهم باشی،اصلا به اونا چه.......والا.اصلا به کس
سکوت - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:44
ازبچگی ترسوندمون ازخدا.ازقهرش.ازتنبیهش.ازقدرتش.ازجباروقهاربودنش. گفتن" موهاتو بکن زیرروسری.!والا خدانمیبخشدت.باهمون مو آویزونت میکنه" همش ترس.همش حس گناه.همش سکوت.میگفتن"روو حرف هیچ کس حرف نزن بخصوص که قوی ترازخودت باشه.چون دعوامیشه."میگفتن"دعواترسناکه.کتک میخوری کی میمیرد." میگفتن زن بالباس سفید